پربازدیدترین ها

جدیدترین نوشته ها

نقش انسان کامل در تربیت معنوی انسان مطلب ویژه

نقش انسان کامل در تربیت معنوی انسان از دیدگاه قرآن کریم

تعریف مساله :

قرآن کریم برای تامین سعادت بشر نازل شده است وهر آنچه که درمسیر تامین سعادت انسان مورد نیاز بوده رابیان فرموده است وازسوی دیگر می دانیم که اساسی ترین هدف ادیان الهی هدایت انسان است وارسال رسل وانزال کتب آسمانی همه وهمه درهمین مسیر بوده است لذا بررسی نقش انبیاء و اولیاء معصوم (ع) به عنوان هادیان بشر از نگاه هدایت ایصالی امری ضروری وغیرقابل اجتناب است. مراد ما از انسان کامل دراین تحقیق انسانی است که روحش را از تمام آلودگی ها وتعلقات پاک نموده وقابلیت اتصاف به اسماء وصفات الهی پیدا کرده است.


ضرورت تحقیق :
ازآنجا که شناخت انسان کامل می تواند نقش اساسی ومحوری در همه ابعاد اجتماعی، اخلاقی ، روانی و … را داشته باشد ضرورت یک تلاش علمی درراستای استفاده هرچه بیشتر از این ظرفیت بزرگ برای هدایت جامعه را دوچندان می کند. بویژه آنکه تبین حقیقت وجودی انسان کامل ونقش ارزشمند آن می تواند رویکرد اجتماعی را در ابعاد معرفت شناسی هرچه بیشتر به انسان کامل افزایش دهد.
هدف تحقیق :
این تحقیق تمرکز برروی هدایت ایصالی وباطنی دارد که نقش اساسی درتربیت معنوی انسان دارد وهدایت از نوع ارائه طریق که یکی دیگر از وظایف انسان کامل است مورد نظر این تحقیق نمی باشد.
سوالات اساسی تحقیق :
۱- آیا انسان کامل کامل درتربیت معنوی وروحی انسان تاثیر دارد؟
۲- انسان کامل کیست وچه ویژگیهایی دارد؟
سوالات فرعی تحقیق:
۱- آثار وجودی انسان کامل کدام است؟
۲- مقامات وشئون انسان کامل چیست؟
۳- راههای شناخت انسان کامل چیست؟
۴- آیا ریشه های گرایش به انسان کامل درفطرت انسان وجود دارد؟
۵- مصادیق انسان کامل چیست؟

نقش انسان کامل درتربیت معنوی انسان
الف) پیشگفتار
۱-معناشناسی انسان کامل
واژه انسان کامل از ابتکارات عرفا واهل سلوک بوده وعینی سلوک بوده وعینی این واژه درقرآن کریم با این لفظ بدان تصریح نشده است لیکن درخواستگاه قرآنی که آن تردیدی وجود ندارد کما اینکه واژه گان زیادی در قرآن کریم وجود دارد که به نحوی دلالت بر مراد ومقصود ما ازبحث انسان کامل می کند الفاظی چون «خلیفه الله» ، «امام» ، «مخلص» مطهر «ولی الله» و امثال آن به همین عنوان بحث ما اشعار دارند.
درتعریف انسان کامل نیز از منظر فلسفه، کلام، عرفان و.. هرکدام متناسب با نگاه و زاویه دید خود آن را معنا نموده اند که با معانی سایرین متناوت است شاید نتوان یک معنای جامع وکامل منطقی برای این موضوع ارائه داد و ورود به آن ومناقشه در تعاریف آن خیلی مفید فایل نباشد اما ارائه یک تصویر روشنی از عنوان انسان کامل می تواند چشم انداز بحث را روشنتر نماید و ذهن مخاطب را بدان نزدیکتر نمود.
واژه انسان کامل به کسی اطلاق می شود که مظهر جمیع اسمای حسنای خداوندی است وبه عبارتی آئینه تمام نمای خداوند است. از این جهت می تواند اسوه والگوی بشر خاکی قرار وحتی فرشتگان الهی نیز دربرخی مواقع قرار گیرد.
انسان کامل انسانی است متخلق به اخلاق الهی به علت نمایی خلقت به سبب ایجاد وبقای عالم، متصف به رسم جامع الله ، واسطه میان حق وخلق وظیفه بلا منازع خدا که علم او به بشریت، طریقت وحقیقت فعلیت یافته است. (التوحات، ابن عربی چاپ قاهره)
اینکه انسان کامل یک کلی مشکک است و دارای مراتب مختلف، می توان چنین استنباط کرد که گاه انسان کامل ممکن است درعین کماش دربرخی اوصاف به مرحله انصاف به اسم الله نرسیده ودر آن بخش نتواند الگوی تمام باشد. درخصوص ابراهیم(ع) داریم که قرآن کریم آن را به عنوان الگو واسوه معرفی نموده ( ) ولی درجایی دیگر مسئله استغفار وآمرزش خواهی برای فردی کافر که در کودکی سرپرستی آن را به عهده داشته را استثناء می نماید (ممتحنه /۶)
در برخی دیگر ازآیات کریمه قرآن به تشکیکی بودن انسان کامل تصریح شد وخداوند درخصوص برتری مقامات آنان می فرمایند. تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض (بقره)
براین اساس ارائه یک تعریف جامع ومانع برای انسان کامل قدری مشکل به نظر می رسد وغالب تعاریفی که از انسان کامل توسط عرفا ارائه شد، در قالب ذکر مقامات، جایگاه و بیان ابعاد شخصیت انسان کامل بوده ونه یک تعریف منطقی.
مراد از واژه تربیت معنوی در این مقاله «همان نتیجه حاصل از هدایت ایصالی وباطنی انسان توسط انسان کامل و درنتیجه رسیدن به قرب الهی است.
ومراد از واژه «کمال» طبق نظر اندیشمندان اسلامی عبارتست از «الکمال مایکمل به النوع می ذاته اوفی صفاته و الاول اعنی ماکلمل به النوع فی ذاته وهوالکمال الاول لتقدمه علی النوع والثانی اعنی مایکمل به النوع فی صفاته هو ما یتبع النوع من العوارض وهوالکمال الثانی لتاخره عن النوع» (التعریفات، سیدشریف جرجانی، انتشارات، ناصرخسرو، ص ۸۱)
لیکن مراد از کمال دراینجا به معنی رسیدن انسان به مرحله کمالی قرب به خدا واتصاف به اسماء وصفات الهی است .
۱- پیشینه تحقیق
بحث از انسان کامل درمیان صاحبان ادیان ومکاتب بشری در طول حیات وتاریخ بشر بوده وعمر به درازای قدمت عمر بشر دارد. اگرچه آنان همه ازیک واژه مشخص بنام انسان کامل استفاده ننموده اند لیکن در آئینهای مختلف با عناوین مختلفی ازآن یاد شده است.
در ادیان، باستانی درآئین گنوسی به نام «انسان نخستین» از آن یادش کوباتامل در آن می توان چنین استنباط نمود که مراد آنان از این واژه همان انسان کامل است.
درهند باستان وآئینهای بودا، یوگا و… از انسان کامل با نامهای «ارهات» و «انسان آزاده» یاد کرده اند. (انسان کامل از دیدگاه بودا، موسسه مکاتبات اسلام شناسی ج۱ ، تهران ۱۳۶۱ ص ۱۳)
همچنین در اندیشه های مردم چین باستان وآئین کنفوسیوس نیز از «تائو» و «انسان آزاده» سخن به میان آمل که او را بالاترین مقام انسانی و« انسان قدیس» می دانستند که دارای ویژگیهای نیک بوده ودست غیبی او را به کمالات والای انسانی آراسته است وتمام تلاش او برای نجات ورهایی بشر و دیگران بوده است(کیهان فرهنگی ، نقل از انسان کامل، دکتر رزم جو، سال هشتم، ۱۳۷۰ ، ص ۵)
در اندیشه های یونانیان باستان فیلسوفانی چون افلاطون وارسطو نیز از انسان کامل سخن را نداند افلاطون انسان کامل را عنوان فیلسوف وارسطو « انسان بزرگمنش» برمی گزیند که همواره آماده نیکی به دیگران اند (سیمای انسان از دیدگاه مکاتب، عبدالله نصری، نشر دانشگاه ، چاپ ۱۳۷۶).
در میان ایرانیان باستان نیز سخن از انسان کامل مطرح است. درآئین مزدک از عنوان «انسان قدیم« استفاده شده که ناظر به همین واژه انسان کامل است. و درمذهب ما یونان نیز از عنوان «انسان ازلی» استفاده شد که از «چلپای» نور بوده است. زرتشت نیز سخن از« انسان آرمانی » به میان آورده و اور را دارای اوصاف آسمانی وبرتر می داند که می تواند بشر را به سوی راستی هدایت وهمخون کند(سیمای انسان از دیدگاه مکاتب، نصری، نشر دانشگاه، ۱۳۷۶، ص ۵۲).
به هرحال از مجموع این نظرات می توان استفاده نمود که نظریه انسان آرمان وکامل در کنه وجود بشر بوده وبشر دائماً بدنبال دست یابی به آن بوده است ومی توان گفت کاربرد این این مفهوم بی تاثیر در عرفان اسلامی نبوده است واینکه چگونه به حوزه تفکر وعرفان اسلامی راه یافته سخت مستدل ومبرهن نمی توان ارائه داد.
اما پیشینه انسان کامل درعرفان اسلامی گرچه منسوب به ابن عربی است وگفته شد که نخستین بار بصورت رسمی توسط وی مطرح شد وسپس عبدالکریم گیلانی (۷۶۷-۸۲۲) کتاب عرفانی خود را با همین نام وعنوان نامگذاری کرد (دائره المعارف، ذیل انسان کامل) لیکن با تامل بیشتر درسخنان وکلمات عارفان پیشین از ابن عربی می توان گفت که بحث انسان کامل توسط بزرگانی چون بایزید بسطامی، منصور جلال، و … نیز مطرح شده است.
بایزید بسطامی (۲۶۱ ق) از انسان کامل تام یاد می کند ومی گوید : عارف پس از فنای در ذات الهی به این مقام می رسد (دائره المعارف تشیع ج ۲ ص ۵۴۹)
ولی پژوهشگران ابن عربی (۶۳۸ ق) را طراح اصلی اصطلاح واندیشه انسان کامل می دانند (انسان کامل، شهید مطهری ص۹)
او در فصل اول کتاب فصوص الحکم با عنوان «حکمه الهیته فی کلمه آدمیه» در تشبیهی زیبا در وصف انسان کامل او را به محل نقش شهر کمال حلقت خداوند تشبیه نموده است.
اگرچخ ابن عربی بطور رسمی واژه انسان کامل را به ادبیات عرفانی اسلامی وارد کرد وبنام او مشهور گردید لیکن بایداذعان داشت که قبل از ابن عربی درنظریه های اخلاقی کمال گرا این تعبیر از سوی متفکران مسلمان ارائه شده بود حتی در نیمه نخست سوم در نظریه های عرفانی امثال بایزید بسطامی با عنوان کامل تکام یادشده است آنجا که در نظریه عرفانی ولایت از ولی که به یکی از اسماء الهی الاول والاخر والظاهر والباطن متحقق شده باشد تعبیر نموده است(قشیری۲۶۲).
در پایان همان قرن چهارم حسین بن منصور حلاج مفهوم انسان کامل را هم در شخصیت آرمانی رسول اکرم (ص) وهم درحوزه نوع اناسن وجهان مطرح کرد او به ازلیت محمد(ص) قائل بود بطوری که درمیان انوار فوری نورانی تر و قدیمتر از نور محمد (ص) نمی شناخت نوری که وجودش برعدم سبقت داشته است. ولی نمی توان نادیده گرفت که مروج این عنوان وهچنین عارفی که به زیبایی به تبین نظریه «انسان کامل» پرداخت کسی جز ابن عربی به عنوان او این طراح رسمی نظریه نمی توان قلمداد نمود.
پس از ابن عربی شاگردش صدرالدین قونوی درکتاب مفاتیح الغیب خود به تجلیل از انسان کامل پرداخته است وپس از آن عرفا از این عنوان استفاده نموده اند.
کتاب «الانسان الکامل» نوشته عزیزالدلنی نسفی در زبان فارسی وکتاب «الانسان الکامل» نوشته عبدالکریم جیلی از اولین کتابهای تک نگاری در خصوص تبین نظریه انسان کامل است.
ابونصر فارابی نخستین فیلسوف وحکیمی است که درباره آفرینش، سعادت آدمی، و ویژگیهای انسان کامل بحث کرده ودر کتاب «احصاء العلوم» خود به طور مستقل عنوان انسان کامل را بکار برده است.
۳- هدایت معنوی و رابطه ان با هدایت ظاهری
منصب منبع امامت که در انسان کامل متجلی می شود مقامی است که لزوماً درانبیاء ورسولان ممکن است به فصیلت نرسیده باشد اگر چه برخی از رسولان الهی به مقام امامت نیز قائل شده اند بر این اساس اگر وظیفه ارائه طریق وهدایت ظاهری را از وظایف انبیاء ورسولاتن الهی تعریف کنیم وظیفه هدایت باطنی وتربیت معنوی وروحی انسانها را می توانیم در مقام امامت وانسان کاملی که به ین مقام رسیده است نیز بران بیفزاییم
قران کریم که نسخه کامل هدایت بشر است و از آن به عنوان نسخه مکتوب انسان کامل وجود انسان کامل را وجود کتبی آن نامگذاری نموده اند دو روی یک سکه اند که یکی نقش هدتیت ظاهری و دیگری نقش هدایت ظاهری وباطنی انسانها را عهده دارند .
همانطور که کتاب تدورین (قران کریم ) تمام ایاتش در یک مرتبه نسیتند کتاب تکوین لانسان کامل نیز چنینی است گر چه تمام آیات الهی نور است وما معقول به تشکیلات است چنانچه آیات توحیدی قران در مقایسه با آیات الاحکام دارای نورانیت متفاوت است انسان کامل نیز دارای درجات متفاوت است .
لذا امیر مومنان (ع) می فرمایند . ما للله آیه اکبر منی هیچ چیز به اندازه من خدا را نشان نمی دهد چون او نفس رسول الله است .
این فضیلت انسان کامل یک فضیلت اعتباری نیست بلکه حقیقی و وجودی است وکمالی است که از احاطه تام وسلطنت قیومی او ناشی شده است همانطور که شرافت اسم اعظم برسایر اسماء نیز اعتباری نیست لذا نبوت همه انبیاء جلوه ای از نبوت خاتم الانبیاء است براین اساس هدایت ظاهری وسیله وابزاری برای هدایت معنوی وترتیب باطنی انسان است
لذا شریعت وطریقت به قول عرفا دوبال حرکت انسان به سوی خدایند
انسان کامل نیز چون حامل کتاب تشریع است وقدرت حمل آن را دارد لذا همان هدایت را در قالبی دیگر « باطنی » برای انسانها به ارمغان می اورد (سنلقی علیک قولاً ثقیلاً ) انسان کامل باید به مقامی برسد که بتواند قول وزین الهی را حامل باشد . پس او با هر دو کتاب تدوین وتکوین منطبق است .
۴- ضرورت بحث از انسان کامل
ترتیب واخلاق درهر مکتبی براساس شناخت انسان کامل در آن مکتب است چون حهت گیری وسوگیری تربیت انسانها بر این اساس دستورات است که انسان چگونه تربیت شود تا به مقام عالی کمال انسانی دست پیدا کند ؟
پاسخ به این سئوال آنکه کمال انسانی چیست می تواند جهت گیری تربیتی پیروان آن مکتب را مشخص نماید .
شناخت انسان کامل را آن جهت برای ما مهم است که می تواند اسوه والگوی برای نیل به آن باشد سیمای معنوی انسان کامل چگونه سیمایی است قطعاً در سایه شناخت انسان کامل است که ما می توانیم خود را بدان نزدیک نموده و خود را آنگونه تربیت نمائیم پس اهمیت این بحث در تربیت وشکل گیری شخصیت انسانها امری غیر قابل انکار است چون انسان کامل الگوی تربیتی بشر در همه اعصار وزمانها بوده است
از نگاه دیگر بشر همیشه بدنبال پیدا کردن اسوه والگویی برای حرکت صحیح در زندگی است واز آنجا که انسان کامل اسوه تمام ومقام است وخداوند در قرآن آنها را به عنوان اسوه های حسنه نام برده است پس شناخت این اسوه ها برای تاسی به آنان امری غیر قابل انکار است از این رو می بینم در تمام اعصار وقرون بشر با عناوین مختلف بدنبال شناخت چینی انسانهایی کاملی بوده گر چه ممکن است در تشخیص مصداق به خطا رفته باشد .
۵- هدف تحقیق
از آنجایی که این تحقیق نگاه به انسان کامل از جهت نقش تاثیر گذار آن در تربیت معنوی انسان دارد به جنبه هایی که می تواند به شناخت انسان کامل درنیل به این هدف روی از وجود او بیانجامد متمرکز شده است هدایت ایصالی وباطنی نقش اساسی در تربیت معنوی انسانها دارد لذا به هدایت تشریعی وظاهری آن کمتر پرداخته شده وهدایت از نوع ارائه طریق در ضمن بحث از هدایت ایصالی احیاناً ذکر شده است .
۵- ضرورت وجود انسان کامل
در تبیین ضرورت وجود انسان کامل از دیدگاه کلام فلسفه وعرفان هر کدام براساس مبانی خاص خود این ضرورت را تبیین نموده اند اگر چه در فلسفه وکلام از اصطلاح انسان کامل استفاده نشده است وتحت عنوان ضرورت نبوت وامامت بحث شدن ولی به لحاظ مصداقی مصداق بارز انسان کامل را پیامبران و اوصیای آنان نام می برند پس فلسفه وکلام با عرفان در مصداق هماهنگ اند.
اندیشه حکمای اسلامی درباره ضرورت وجود انسان کامل نسبت به بیان اهل کلام جامع تر وعمیق تر است دیدگاه آنان بر سه محور استوار است.
۱- فلاسفه در بحث مفرقه النفس وکلمت نظری درباره کمال عقل انسان می گیرند اگر کسی ، سلاح برهان واستدلال ومنطق ابزار شناخت عقل باالمکه- عقل باالفعل وعقل بات المستفاد را طی کند در بعد عقل نظری به کمال نهایی خود رسیده است چون تمام تعقلات بدیهی ونظری او که مطابق با حقایق عینی است یکجا در حضور او قرار می گیرد.
صیروره الانسان عالماً عقلیاً مضاهیاً للعالم العینی
۲- در بخش حکمت عملی فلاسفه تنها به کمال رسیدن انسان در بعد عقل عملی وپیمودن داده حکمت عملی را نیز ضروری دانسته ومعتقدند که انسان باید از جنبه عقل عملی به جایی برسد که عقل او برهمه غرائز وقوا ونیروهای وجودی او تسلط کامل پیدا کند ودر تمام امور شئونات وجودی همه نیروهای نقش ناطقه به امامت عقل انسان حرکت وعمل کنند وقتی انسان در دو بعد عقل نظری وعملی بازیافت انسانی زمانی والهی (انسان کامل) می شود .

۶- مبانی نظریه انسان کامل
نظریه انسان کامل نزد عارفان براصولی دور می زند که سنگ بنای این نظریه اند که ما به برخی از آن اشاره می کنیم .
۱- نظام هستی (عالم وجود ) همانطور که مبدلی بنام خداوند دارد همانطور منتهایی نیز به نام انسان کامل دارد (نگاه هستی شناسای به انسان کامل ) لذا این عربی در بحث از انسان کامل ابتدا از عالم اسماء وصفات بحث می کند سپس به حضرت جبروت وعالم عقول می رسد وبعد از آن از عالم ملکوت ونفوس بحث می کند وبدنبال این همه سخن از عالم ناسوت ودنیای جسم وطبیعت به میان می آورد .
یعنی نظام هستی در قوس نزول به انسان خاتمه پیدا می کند که تنها موجودی است که حق سفر به همه عوالم وگذرد از همه مراتب را دارد ودر قوس صعود دوباره به ساخت لاهوت وعالم اسماء وصفات منتهی می شود .
۲- حرکت عالم بر محور عشق ومحبت می چرخد
«حرکه العالم حرکه جیه« مبنای آفرینش از دیدگاه عرفا بر مبنای محبت است ومحبت است که عرفان عملی سلوک را نیز تنظیم می کند
نظام هستی بر مبنای ولایت می چرخد وجان هستی را عشق و ولایت اداره می کند « مقصود از عشق – عشق به ذات حق است مکتب عشق می گوید عقل جزئی از وجود انسان است ونه تمام ذات ولی عشق مربوطه کانون وجود انسان یعنی روج اوست
عطار: هرچه گویم عشق از آن برتر بود .عشق امیر المومنین حیدر بود
۳- اعتقاد به اخرت ومعاد
۴- لیس فی الدار غیره دیار (وحدت وجود )
این اصول چهار گانه واصول دیگری مثل «انسان کمال پذیر است » و « حرکت نسان روبه کمال است » و… می توانند به عنوان مبانی نظریه « انسان کامل » باشند .
۳- حکمای اسلامی در محبث نبوت وجود چنینی انسانی را که دردو جنبه عقل نظری و عقل عملی به کمال نهایی دلیل وبه مقام نبوت ورسالت این را تامین کننده سعادت ابدی انسانها می دانند .
دیدگاه اهل عرفان
از دیدگاه اهل عرفان گذشته از جنبه های فلسفی وکلامی از افق عالی تری بدان توجه شده است از دید عرفا غرض ذاتی و اولی از خلقت انسان کامل تنها اصلاح جامعه و اموری نیست که در دایی تکوین هستند بلکه علاوه بران غرض از خلقت او همانا ظهور تام خالق هستی در یک مظهرکامل است «خلقت الاشیاءللک وخلقتک لاجلی»
امام خمینی درتبین ضرورت وجود انسان کامل می فرمایند : حفظ نظام هستی در سایه وجود انسان کامل است که روایات بسیاری بزان تاکید داردکه لحظه ای بدون صحبت خدا زمینی متلاشی شده و امواج دریا به تلاطم در می آید .
حکیم ملاصدرا نیز در ذیل این حدیث نورانی « لولا الحجه لساخت الارض » می فرمایند مراد حضرت آن است که چون عالم با تمام آنچه درآن است برای انسان کامل خلق شده اگر فرض شود که بدون او باشد از درجه هستی ساقط می گردد .
از نگاه هستی شناسی عرفانی جهان هستی دارای یک وحدتی است شخصیه که غیر ان تجلیات آن وجود واحدند وتنها انسان کامل آئینه تمام نما ومظهر تمام اسماء وصفات آن وجود یگانه است (تمهید القواعد– ابن ترکه ص ۱۹۹ چاپ سوم تصحیح آشتیانی ) واصل اسم جامع « الله» که مستجمع جمیع صفات کمال است با همان هویت جمعی اش تنها و انسان کامل جای می گیرد وسرضرورت انسان کامل درعامل هستی همین است (رساله النصوص ، قولوی ص ۴۲)
ب) ابعاد وجودی انسان کامل
انسان کامل به لحاظ خصوصیات فیزیکی و روحی روانی وبشری همانند سایر افراد بشر بوده و دارای عواطق غرائز احساسات وعقلانیت است و وجود جنبه های قوی الهی در آنان به معنای خروج انها از دایی وحوزه انسانی نمی باشد .
انسان کامل اگر چه به لحاظ پایین ترین مرتبه وجودی وبشری خود همانند سایر انسانها هستند (کهف /۱۰) وبه اقتضای وجود مادی وبشری می بایست نیازمندیهای خود را در کوچه و بازار فراهم اورند وبیاشامند وبخورند (فرقان /۷) وازدواج کنندوبه تمایلات عزیزی دیگر خود نیز پاسخ گویند ونیز بی اذن الهی از غیب آگاهی نداشته باشند (اعراف /۱۸۸) واز فرجام خویش ودیگران نیز بی خبر باشند مگر با اذن (احقاف /۹) ولی در ین همه این احوال عادی بشری در مقام منیع ورفیع قرار گرفته باشند که از انان به عنوان انسان کامل یاد شود ومسئولیتهای بزرگ الهی برعهده انان باشد ومتصف به صفات و اسماء الهی باشند وبرخودار از کمالاتی که در فصول آتی بدان خواهیم پرداخت
۱- انسان کامل وفکر شخیصت یافته (کمال اندیشه )
در تفسیر انسان کامل مکاتب مختلف از زاویه خاص خود به مضوع نگریسه اند از آنجایی که گوهر عقل واندیشه نزد فیلسوفان از جایگاه بالایی برخوردار بوده تا جایی که حقیقت انسان را در عقل وحکمت جستجو می کنند بر این اساس مدعی اند که انسان کامل یعنی انسان حکیم وکمال انسان درخرد وحکمت واندیشیدن اوست .
تعبیر « صیروره» الانسان عالماً عقلیاً مضاهیا للعالم العینی» یعنی جهان عقلانی شدن انسان همانند جهان عینی بگونه ای که انسان خودش یک جهان در برابر آن جهان بشود با این تفاوت که ان جهان « عینی » واین جهان « جهان عقلی وفکری » باشد از اندیشه های فیلسوفان الهی است.
هر ان کس زدانش برد توشه ای جهانی است نشسته در گوشه ای
اینان معتقدند که اگر شما در حکمت نظری عالم را با فکر واستدلال درک کنید می توانید درحکمت عملی عقل خودتان را بر نفستان وغرائز تان نیز مسلط کنید بطوری که نفس وقوای نفسانی تابع عقل باشند .
از این رو رسیدن به کمال انسانی در سایه پرورش وشخصیت یافتن فکر واندیشه آدمی است تعابیر قرانی که دعوت به خرد واندیشیدن در همه امور مادی و معنوی دارد وجایگاه رفیع عقل واندیشه در آیات قرانی می تواند موید این سخن باشد که از دریچه عقل وخرد انسانی وبه تعبیر امین دستر ابادی عقل خالی از شوائب واوهام می توان قله ای رفیع ترقی معنوی را نیز پیمود .
فیلسوفانی چون ارسطو وافلاطون وحکمای اسلامی که به تبع آنان جایگاه والای برای خرد وعقل قائلند انسان کامل را از این دریچه جستجو می کنند.
۲- انسان کامل و روان شخیصت یافته (کمال نفسانی )
همانطور که اشاره کردیم حقیت انسان جسم رو نیست بلکه روح آدمی است و روح نیز مجرداست بر همین اساس تذکر وتانیث که از خصوصیات جسم آدمی است هیچ گونه مد خلیتی در کمال انسان ندارد لذا زهرای مرضیه ومریم عذرا وامثال آن بانوان بزرگ از مصادیق انسان کامل اند وقران کریم از مریم وعیسی به عنوان آیت عالمیان یاد می کند وجعلناها و ابنها ایه للعالمین
علتش آنست که مقام کمال مربوط به انسانیت بوده ومحور تعلیم وتعلم ومعلم بودن به اسماء الهی جان وروح آدمی است نه بدن ونه مجموع جان ومدن
مراد از انسان کامل انسانی است که روحش را از آلودگیهای وتعلق ها پاک نموده وخود را به اصل خود رسانده است یعنی روح خدا که دارای ویژگیهای خاص خویش است ( ونفخت فیه من روحی ) (تفسیر موضوعی قران کریم جدادی آملی ج ۶ ص ۱۲۹ )
پس جایگاه تربیت وتکامل انسان روان آدمی است که اگر بتواند شخیصت خدا گونه پیدا نماید می توان به عنوان انسان کامل ایفای نقش نماید ومی تواند صاحب امانت بزرگ الهی گردد انا عرضنا الامانه علی السموات والارض والجبال فابینی آن یحملنها و اشفقن منها وحملهاالانسان (احزاب /۷۲)
ویژگیهای ومقاماتی که برای انسان کامل در فصول آینده برخواهیم شمرد همه آن مربوط به کمالات نفسانی انسان کامل و روان شخصیت یافته آنان است شخصیتی الهی وخدایی که از یک وحدت شخصیه متجلی می شود وشخصیت او شخصیت الهی می شود .
شیخ اکبر ابن عربی در فتوحات کلیه باب ۱۹۸ می نویسد . و او انسان کامل است وما از آن جهت کامل گفتیم که گاهی با مشبه به درصورت اطلاق می شود چنانچه در مورد زید می گویی او انسان است ودر مورد عمرو می گوید « او انسان است » در حالیکه درزید حقایق الهی ظاهری شد ودر عمر وظاهر نشده است پس عمرو در واقع حیوانی است در شکل انسان چنانکه گویی در گردش مانند فلک است اما کمال فلک کجا وگوی کجا؟ یعنی کمال کجا؟!
بنابراین انسان به سبب رتبه اش حایز این مراتب گشته.واین مراتب عالی کمال انسانی همه مربوط به نفس کمال یافته انسا کامل است که ازدرون انسان کامل تجلی می کند وبه ظهور می رسد
مقامات و ویژگیهای انسان کامل
برای انسان کامل در قران کریم مقامات وکمالاتی بیان شده که دراین گفتار به برخی از آن کمالات اشارتی می کنیم. ناگفته پیداست که این مقامات از آن جهت که انان برخوردار از مظهر اسما الله اند باید دران جستجو کرد .
هر کدام از آن اسماء در انسان کامل اگر به مرحله فعلیت رسیده باشد او مظهر آن اسم می شود انسان کامل که مأ ذون از سوی خداست می تواند مظهر اسم عالم الهی باشد چنانکه قران کریم این نام را برای عیسی بن مریم به عنوان نمونه ای کامل یاد می کند ورسولا الی بنی اسرائیل انی قدحتکم بایه من ربکم انی اخلق من الطبنی کهیته الطیر فانفخ فیه فیکون طیراً باذن الله وابری الاکمه والابرص واحی الموتی باذن الله و انبئکم بما تاکلون وماتدخرون فی بیوتکم ان فی ذالک الایه لکم ان کنتم نموعینی (آل عمران /۴۹) واین مطلب ومعنا با آیاتی که منکر علم به غیب برای آنان است منافاقتی ندارد وچون انسان کامل به لحاظ بشر بودن از چنین ظرفیتی برخوردار نیست واز سوی دیگر فعلیت آن منوط به اذن الهی است پس بدون اذن الهی وجنبه بشری فاقد قدرت اند وبی لحاظ فعلیت یافتن وماذون بودن می توانند دارای چنان قدرت وتوانایی باشند پر واضح است که تییین حقیقت انسان کامل و پرداختن به تمام ابعاد وجودی وی حداقل نیازمند بحثی به حجم چند مجلد دارد که از حوصله این جستار خارج است لذا به همین مقدار اکتفا نموده و طالبان تفصیل را به انبوه کتب متفکران اسلامی ارجاع می دهیم و در این جا با ذکر چند ویژگی از انسان کامل کلام را به سر انجام می بریم:

۱- حق توصیف اسماء الله

از آنجا که اسماء الله توقیفی است ستودن آن توسط بشر منوط به توصیف وبتیس از سوی انسان کامل است (مخلصینی ) سبحان الله عما یصفون الا عبادالله المخلفینی (صافات /۱۵۹و۱۶۰)
چون این اسماء را انسان کامل در خود محقق نموده و می تواند توصیف درستی از آن را ارائه نماید آنکس که از قوای پنجگانه بی نصیب است چگونه می تواند آن را توصیف نماید لهذا به فضیلت رسیدن یک اسم محوز توصیف برای انسان کامل است .
۲- وحدت وجودی انسان کامل (حقیقت محمدیه ص)
از انجا که انسان کامل مظهر کامل وتام اسمای الهی است با همه تجلیات متنوع از وحدت وحدودی وخواستگاه یگانه ای برخوردار است که از آن در عرفان به حقیقت محدیه تعبیر شده است قرآن کریم به هر دو مسئله یعنی تنوع تجلیاتی (بقره ۲۵۳) و وحدت وجودی (نفس واحد ) اشاره نموده است .
تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض منهم من کلم الله ورفع بعضهم درجات وآتینا عیسی بن مریم البنیات وایدناه بروح القدس ولوشاء الله ما اقتتل الدین من بعده ما جاتهم البینات ولیکن افتلفوافمنهم من آمن ومنهم من کفر ولوشاء الله مااقتتقو ولیکن الله یفعل مایرید
اوج مقام انسان کامل در بیان ابلیس است که اظهار عجز وناتوانی از گمراه نمودن انسان کامل نموده ومی گویاد: لاغویتنهم اجمعتی الا عبادک منهم المخلفینی ص ۸۳
این سخن بدان معنا نیست که ابلیس نخواست آنان را گمراه نماید بلکه نتوانست واز همان آغاز نیز این حقیقت را دریافته بود که آنان که به حقیقت مهریه دست یافته اند از گمراهی آنان عاجز است وتلاش او برای این امر بی حاصل است لیکن از سعی وتلاش باز نماند اگر چه هر انسان کاملی که در زمان یک انسان کامل دیگر زندگی می کند تابع افضل وجود خود است که خلیفه الله می باشد ولی کلهم نور واحدند.
۳- مقام خلافه اللهی
واذقال ربک لمللابکه افی عاجل فی الارض خلیفه قالو اتجعل فیهما من یفسد فیها ویسفک الرماء ونحن نسبح بحمدک ونقدس لک قال انی اعلم مالا تعلمون ابقوا آنچه خداوند از همه انسان وجن وملائکه خواسته است بحمده برخلیفه خود است وسجده براو به مقام خلافه اللهی است که مظهر اسمای حسنه ی الهی است ودر حقیقت بر اسم الله است وبه تعبیر مناسبتر برخداست ونه غیر خدا چون سایر آفریده ها مظهر اسماء جزئی اللهی اند ولی واو مظهر اسم الله الاعظم ومظهر جمیع اسماء الهی است .
از آنجا که طبق تعریف حضرت امام(ره) (خلافت عبارت است از جانشینى در ظهور و افاضه و تعیّن) و مقام این امور متفرّع بر قرب و فناست؛ پس خلافت نیز مبتنى بر ولایت است. از این رو، حضرت امام مى فرمایند:
الولایة باطن الخلافة و الولایة المطلقه الکلّیة باطن الخلافة الکذائیه. ولایت باطن خلافت است و سرّ اینکه سرور یگانه پرستان و پیشواى عارفان جهان، امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: (من با پیامبران در باطن و با رسول اللّه در ظاهر همراه بودم)، آن است که حضرت امیر(ع) صاحب ولایت مطلقه کلیه بود و ولایت باطن، خلافت(و نبوت) است.
پس طبق این حدیث، حضرت على(ع) به دلیل مقام ولایت کلیه، قائم بر همه نفوس و آنچه کسب مى کنند، بوده است و با همه موجودات معیّت قیّومى دارد؛ منتها چون ولایت در انبیا بیشتر است(انبیا مقرب ترند) آنان را به طور خاص نام برده است.
از نظر امام(ره) مقام ولایت الهى انسان کامل همان مقام فقر محض است که پیامبر(ص) مى فرمایند: (الفقر فخرى) و جهت فقر بودن آن، بدان سبب است که فقر محض، لازمه فناى ذاتى و بقاى به حق است که این مقام بالاترین درجه ولایت است:
حقیقة الخلافة هى الفقر المحض المشار الیه بقوله(ص): (الفقر فخرى)؛ یعنى حقیقت خلافت، یعنى آنچه خلافت رقیقه اوست، همان ولایت است.
هر چند رسالت و نبوت تشریعى مربوط به قوس صعودى است، اما به مناسبت ذکر دقایق ولایت الهى، باید گفت: همان طور که ولایت، باطن خلافت است و سبب خلافتِ انسانِ کامل، ولایت و قرب اوست، همچنین ولایت، باطنِ نبوّت و رسالت است و نیل به این دو نیز مبتنى بر ولایت است. ولایتِ نبى جنبه حقّانى و اشتغال به حق تعالى است، اما نبوّت او وجهه خلقى دارد که توجّه نبّى به خلق است. لذا ولایتِ اشرف از نبوّت است؛ چون ولایت ابدى است، اما نبوّت، منقطع و جزء صفات کونیه و زمانى است، برخلاف ولایت که از صفات الهیّه است و حق سبحانه در وصف خودش فرمود: (هوالولّى الحمید). آیت الله حسن زاده آملى با استفاده از این آیه شریفه درباره عدم انقطاع ولایت مى فرماید:
ولّى از اسماء الله است و اسماء الله باقى و دائم اند. انسان کامل که مظهر اتم ّ و اکمل این اسم شریف است، صاحب ولایت کلیّه است که مى تواند به اذن الله در ماده کائنات تصرف کند و از آنجا که اسماى الهى باقى است، لذا اسم (ولى) همیشه مظهر مى خواهد، پس انقطاع آن جایز نیست و اولیاى خدا همیشه در عالم هستند.

برای شناخت انسان ابتدا باید معرفت به خداوند پیدا کرد تا جانشینی خدا در زمین معنای خودش را پیدا کند. انسان ”علم اسماء“ یا معرفت به ”اسماء و صفات الهی“ دارد و دلیل سجده فرشتگان بر انسان هم همین بود که آنها این علم را نداشتند.
اسماء الهی چون قادر، عالم، عادل، حیّ ، مرید و … که در قرآن آمده یا آنچه در ”دعای جوشن کبیر“ بیش از هزار اسم و صفت برای خداوند ذکر شده است بیانگر ویژگیها یا تجلّیات ذات الهی است. (معرفت به ذات حق ناممکن است و انسان از تجلّیات اسمایی حق به توحید و معرفت حق می رسد) . اگر در این اسماء و صفات، خداوند به صورت مطلق و بی نهایت علم ، اراده، قدرت، عدل، مهربانی، بخشش، رحمت و … دارد، انسان باید متناسب با ظرفیّت وجودی و همت و تلاش خود این ویژگیها را کسب و تا آنجا که می تواند نزدیک تر به حق شود. حدّ کمال انسان این است که به خدا برسد یعنی مظهر صفات حق شود. (از همین جا معنی جانشینی خدا با تقرّب به حق و تقوا گره می خورد) و از آنچه که صفت خداوند نیست (صفات سلبی خداوند) دوری گزیند.

۴- مقام علم وقدرت
چون انسان کامل مظهر همه اسمای الهی از ظاهر وباطن وعالم وعلیم وقادر و مانند ان است دانا به همه چیز وتوانا بر هر چیزی است البته مشروط به اذن الهی
می فرمایند عالم الغیب فلایظهر علی غیبه احد الا من ارتفی من رسول (جن /۲۶) مقام رضا وخشنودی همان مقام ماذونفت الهی است.
لذا او به زبان پرندگان وحیوانات آگاهی دارد و ورث سلیمان داوود وقال یا ایها الناس علمنا منطق الطیر واوتینا من کل شی ان هذا لهد الفضل المبین نمل /۱۶
او به نهان وجود آگاهی دارد (آل عمران /۴۹)
او به زنده کردن مردگان تواناست (آل عمران /۴۹)
او به شفای بیماریهای بی درمان یا سخهت درمان قادر است (آل عمران /۴۹)
او به نرم کردن آهن در دست خود قادر است (سبا /۱۰)
۵- مقام عبودیت
انسان کامل چون مظهر اسمای الهی است عبد مطلق است .
او هم مظهر اتم والکل اسمای حسنی و هم می تواند مظهر اسم مستاثر
(اسمائی که خداوند برای خود برگزید)نیزباشد . وبه مقام قاب قوسین اوادنی (نجم /۸) برسد لذا فعل او فعل خدا و رضا وخشمش رضا وخشم خدا خواهد بود .
ومارمیت اذرمیت ولیکن الله رهی (انفال /۱۷)
ان الذین بیایعونک انما یبایعون الله ( فتح/۱۰)
فلما آسفونا انتقمنا
دراین آیه یاس موسی بن عمران وخداوند یاس خود ذکر نموده است ویا خشم وخشنودی فاطمه خشم وخشنودی خدا ذکر شده است .
۶- مقام شفاعت وتوسل
انسان کامل از آنجا که مظهر تام الهی است از مقام شفاعت وتوسل برخوردار است چون یکی از اسمای الهی اسم مبارک غفران است بر همین اساس است که انسان کامل از شفاعت در قیامت مبه اندازه ای برخوردار است که نا راضی وخشنود شوند
همانگونه که در دنیا وسیله رسیدن وتقرب به سوی اوست واز ان به عروه الوثقی وحبل الله یاد شده است یا ایها الذین آمفرا اتقوا الله واتبغو الیه الوسیله مائده /۳۵
۷- مقام میزان وحق وباطل وخیم الجنه والنار
از جمله تنایج نیل به مظهریت انسان کامل آن است که او دردنیا وآخرت ترازوی حق وباطل است علی مع الحق مع علی یدور حثیما یدور
از آن جهت آن حضرت فاروق اعظم است چون او حق را از باطل جدا می کند .
۸- مقام احصا
ازجمله نتایج مظهریت اسماء آنست که همه چیز در دست اوست وامام مبین اندازه هر چیز را مشخص می کند
انا نحی الموتی وانکتب ماقدموا آثارهم وکل شی احصیناه فی امام مبینی یس/۱۲
۹-مقام ولایت
پس از آنکه حقیقت انسان کامل در نشئه عینى در مصداق واقعى و خارجى خود قرار گرفت، قوس نزول پایان مى پذیرد و این همان ظاهر شدن احد در میم احمد و سرآغاز قوس صعود است. محور اصلى بحث کرامت انسان کامل در قوس صعود، بحث ولایتِ اوست.
اقسام ولایت
همان طور که در قبل بیان شد، ولایتِ که در اصطلاح، قرب و نزدیکى به حق سبحانه است، در قوس صعود وجودى به دو نوع تقسیم مى شود:
۱/ ولایت عامه این نوع ولایت براى تمام کسانى است که به خدا ایمان آورده، عمل صالح انجام مى دهند و شاهد گویاى آن آیه شریفه اللّه ولیّ الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الى النور)۵۲است.
۲/ ولایت خاصه که عبارت است از (فناى فى اللّه ذاتاً، صفتاً و فعلاً. پس ولى ّ کسى است که (فانى فى اللّه) است و ظاهر به اسما و صفات خداى متعال.
آنچه در ولایت خاصه مورد بحث است، سیر و سلوک عارف در قوس صعود است و قوس صعود که اساس ولایت خاصه است، در حوزه علم حصولى قابل درک نیست، بلکه بحث شهودى صرف است.
اقسام ولایت خاصه
از سوى دیگر، ولایت خاصه به دو نوعِ عطائى(موهبتى) و کسبى قابل تقسیم است.
۱/ ولایت عطائى(موهبتى). جذب و کشش به سوى خداى تعالى پیش از مشاهده حاصل مى شود و صاحب چنین کششى را (محبوب) مى نامند، از آن لحاظ که خداى سبحان او را به سوى خود کشیده است.
۲/ ولایت کسبى. جذب شدن در حضرت حق، به دنبال ریاضت و مجاهده به دست مى آید و چنین کسى، (مُحب ّ) نامیده مى شود؛ زیرا که او نخست براى نزدیکى به خداوند، تلاش مى کند و سپس مشمول جذبه الهى قرار مى گیرد. با این تفصیل روشن مى شود که محبوبان از محبّان کامل تر و برتر هستند و جزء پیشگامان و پیشتازان سیر و سلوک هستند. در ادامه تبیین خواهد شد که راه رسیدن به ولایت خاصه چیست؟ و آیا این دو نوع ولایت(عطائى و کسبى) و پیمودن مسیر سیر و سلوک به طور کامل براى همگان امکان پذیر است؟
سفر هاى معنوى
راه رسیدن به ولایت خاصه، سیر و سلوک یا سفرهاى معنوى است که از جانب اهل معرفت، تقریرهاى مختلفى از مراتب آن عنوان شده است. حضرت امام(ره) نیز در اواخر کتاب شریف مصباح الهدایه از ولایت و نبوّت انسان کامل در قوس صعود بحث مى کنند و در تبیین مسیر ولایت، تنها به مراتب چهارگانه، یعنى (اسفار اربعه) اشاره کرده اند. اسفار اربعه در آثار اهل معرفت با روش هاى گوناگون طرح و تبیین شده است که حضرت امام(ره) در ضمن سفرهاى چهارگانه آن را شرح می دهند .

( امام خمینی، شرح دعای سحر، ص ۹۹)

انسان کامل انسان رها شدن از حجابهای ظلمانی ونورانی است که به اصل خویش بازگشته وشخصیتی پیدا می کند که به مقام فناء فی اله نائل می شود .
انسان کامل آینه تمام نمای اوصاف خداوند است وحققای با جمیع اسما وصفات حسنای خود در او تجلی می کند به عبارتی دیگر انسان کامل« مثل اعلامی » خداوند است واین تجلی است که شهود او شهود حق وجمال او جلال که حق را نشان می دهد وجلوه تمام حضرت حق است (شمیم ولایت راهنمای شناسی ، دفتر ششم ص ۴۲۲و ۴۲۳) از آنجا که انسان کامل مخلوق اول است از حیث وجودی در برترین مرتبه قرار دارد .
مرتبه ای که از آن به عالم اسماء تعبیر می شود از آنجحا که این عالم احاطه وجودی بر تمام عوالم وجود دارد (عالم تجرد مثال مادی ) انسان کامل نیز بر تمامی آنها احاطه وجوددی دارد (تفسیر موضوعی قرآن کریم ج ۷ ص ۳۴۵ و ج ص ۲۶۱ ) مرحوم علامه طباطبایی اما در تشریح چگونگی اتصاف انسان کامل به صفات واسماء الهی می فرمایند ذات مقدس الهی ذات صرف ومطلق است وهیچ تعینی است که آنرا مقام احدیث می نامند سپس تعینات اثباتیه ظاهر می شود و اولین آن خود اثبات است که مقام « هو هویت » (هو هو) وسپس بقیه تعینات ظاهر می شوند از آنجا که این حقیقت تامه نزد خودش حاضر است و واجد آن است مرحله تعیین علم ظاهر می شود و از /آنجا که این تعیین مبدا تام هر کمال وجودی است تعین قدرت مظهر پیدا می کند واز جمع علم وقدرت تعین حیات ظاهر می شود سپس بقیه تعینات ظهور پیدا می کنند پس هر کدام از اسماء مترتب ومتفرغ بر بعضی دیگر است .
ذات اقدس احدیت تمام کثر است تجلی اوست پس از تنزل به مقام اسماء علی وحدتها کثرات مفهومیه بوجود می آید وسپس به مراتب موجودات امکانی تنزل می یابد ودر مظاهر خود به صورت کثرات مصداقیه ظهور پیدا می کند (الرسائل التوحید به طباطبایی ، نشر جامعه مدرسین قم ص ۳۳-۳۴)
واین ظهور در عالم امکانی اولین وبالاترین مرتبه اش در انسان کامل تام رسول گرامی اسلامی ) تجلی پیدا می کند و روایات « اول ما خلق الله نور البنی ص» ویا « اول ماخلق الله العقل » وبسیاری از روایات دیگر ناظر به همین حقیقت است که از تجلی اعظم (ص) سایر مراتب وجود امکانی متجلی می شود .
اسم اعظم الهی وجود مقدسه نبی اکرم (ص) و ونفس او امیر المومنین (ع) اند
علامه طباطبایی در تبیین اسم اعظم الهی می فرمایند اسماء الهی حقایق کمالات وجودی اند وهر کدام متفرع ومترتب بر دیگری و بعضی از اسماء از بعضی دیگر نشات می گیرد وآن اسمی که اخرین آن از آن نشئت می گیرد دایراش وسیع تر است وتاثیرش عظیم تر پس آن اسمی که جمیع اسماء به آن منتهی می شود اسم اعظم الهی است وتمام آثار وجودی کمه در عالم هستی مشاهد می شود همه از ان اسم اعظم است (الرسائل التوحید به طباطبایی نشرجامعه مدرسین قم ، فصل ۵ص ۵۸
مصادیق انسان کامل

آخرین مطلبى که به عنوان نتیجه مباحث گذشته مطرح مى شود، مصداق انسان کامل است. این مسئله در حقیقت، قلب و جان حقایق و معارفى است که تا کنون درباره انسان کامل عنوان شده است. با توجه به این که تعبیر لطیف انسان کامل را اولین بار بزرگان اهل معرفت مطرح کرده اند، لذا از دیدگاه آنان نیز باید مباحثى عنوان شود تا معلوم گردد که چه کسانى مى توانند مصداق بارز این کلمه باشند.
اصطلاح انسان کامل، گرچه در کتاب هاى عرفانى به طور گسترده به کار رفته و بر مصادق فراوانى اطلاق شده، باید توجه داشت که این توسعه در استعمال، از باب مسامحه در تعبیر و توسعه در اطلاق به کار مى رود، و گرنه در کلمات و نوشته هاى بزرگان اهل معرفت، مصداق حقیقى انسان کامل به صورت بسیار روشن، مشخص شده است. به عنوان مثال، عبدالکریم جیلى در باب شصت از کتاب انسان کامل خود در این مورد مى گوید:
این باب درباره انسان کامل، یعنى حضرت محمد(ص) است و ایشان مصداق انسان کامل و سایر انبیا و اولیاء از باب الحاق کامل به اکمل به او ملحق هستند. در نوشته هاى من نیز هرگاه لفظ انسان کامل به طور مطلق به کار رفته، مرادم حضرت محمد(ص) است؛ زیرا در این نام گذارى اشاره ها و حقایقى نهفته است که اسناد آن به غیر آن حضرت روا نیست. انسان کامل در همه هستى یکى بیش نیست، لکن از جلوه هاى متعدد برخوردار است و در هر زمان از او با نام خاصى یاد مى شود.

(عبدالکرییم جیلى؛ الانسان الکامل فى معرفة الاواخر و الاوایل، باب ۶۰، ص ۷۴)

با بیان عارف (جیلى) روشن مى شود که انسان معصوم مى تواند جلوه گاه انسان کامل باشد و بعد از رسول خاتم(ص) تنها اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به این مقام بار یافته اند و هرگز کسى قابل مقایسه با آن ذوات مقدسه نیست؛ چنان که امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه مى فرماید:
لا یقاس بآل محمد(ص) من هذه الأمه أحد و لا یسوى بهم من جرت نعمتهم علیه أبداً هم أساس الدین و عماد الیقین و هم موضع سرّه و لجأ أمره و غیبة علمه و موئل حکمه و جمال دینه؛ .( نهج البلاغه، خطبه ۲)
از این امت، کسى قابل قیاس به آل محمد(ص) نیست؛ زیرا اهل بیت، ولى نعمت و واسطه فیض معنوى بر امت هستند و کسى که از سفره آنها، بهره برده و هدایت یافته با آنان برابر نخواهد بود. آنها اساس دین و ستون یقین و موضع اسرار الهى، پناهگاه احکام حق، گنجینه علم الهى، مخزن کتاب ها و تکیه گاه دین خداوند هستند.
در ره آورد فکرى و عرفانى حضرت امام(ره) نیز وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) به عنوان مصداق بارز انسان کامل معرفى مى شود:
رسول خدا(ص) انسان کاملى است که در رأس مخروطه این عالم واقع است. ذات مقدس حق تعالى که غیب است و در عین حال ظاهر است و مستجمع همه کمال به طول غیر متناهى است، در رسول اکرم متجلّى است به تمام اسما و صفات، و در قرآن متجلى است به تمام اسما و صفات(. صحیفه امام، ج۱۲، ص ۴۲۱)

همچنین حضرت امام(ره) در حاشیه خود بر شرح منظومه سبزوارى در تعیین مصداق انسان کامل گفته است:
انسان کامل کسى است که فیوضات عالم بالا را به نحوى که افاضه مى شود، حفظ و ضبط کند و آن را به طورى که باید به پایین فیض دهد، برساند و خلاصه، نه از آن طرف دستش کوتاه باشد و نه از این طرف غفلت کند. لذا حضرت پیامبر جامع الکلم و کامل ترین موجود بین موجودات ممکن است و معناى نبوت ختمیّه همین است که ممکن نیست بیش از یکى باشد؛ زیرا اکمل اوست؛ چون مى تواند همه تجلیات با عظمت را درک کند. لذا به همه موجودات از وجود کامل تا آخرین تجلیات، مى تواند رسیدگى کند. (امام خمینى، تقریرات فلسفه بر شرح منظومه، ج۲، ص ۳۵۴/)
از آنجا که برحسب روایات حقیقت اهل بیت(ع) با حقیقت پیامبراکرم(ص) متحد است، آنان قبل از خلقت عالم به صورت انوار الهى وجود داشته اند. بنابراین از باب تعدّد مظاهر بعد از پیامبر اکرم(ص) اهل بیت آن حضرت، مصادیق حقیقى و بارز انسان کامل هستند و لذا امیرالمؤمنین(ع) مى فرمایند:
أنا آدم الاول، أنا نوح الاول، أنا آیة الجبار، أنا حقیقة الاسرار، انا صاحب الصور، انا ذلک النور الذى اقتبس موسى منه الهدى، انا صاحب نوح و منجیه، انا صاحب ایوب المبتلى و شافیه، أنا القلم الأعلى( سید حیدر آملى، نص النصوص، ج۱، ص ۲۰۳)
در زمان حاضر نیز مهدى موعد به عنوان مصداق انسان کامل در این عالم هستند، هم اکنون او معلم ملائکه و خلیفة الله بر تمام عالم است و اوست که در دعاى شریف عدیله در شأن او عرض مى کنیم:
ببقائه بقیت الدنیا و بیمنه رزق الورى و بوجوده ثبت الارض و السماء.
حضرت امام(ره) همچنین در تفسیر آیه شریفه (و العصرـ ان الانسان لفى خسر)، یکى از احتمالات را در معناى (عصر)، مصداق بارز انسان کامل در عصر حاضر، یعنى حضرت مهدى(عج) معرفى مى کنند.
و العصرـ ان الانسان لفى خسر)، (عصر) هم محتمل است که در این زمان حضرت مهدى(عج) باشد یا ممکن است منظور (انسان کامل) باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم وائمه هدى(ع) و در عصر ما حضرت مهدى(عج) است.( صحیفه امام، ج۱۲، ص ۴۲۳)
و این چنین خداوند به عصاره موجودات عصر و نسخه تمام عالم، قسم مى خورد.
شهید مطهری در کتاب انسان کامل می رمایدپند:
“شناخت علی، شناخت انسان کامل اسلام است. اما “شناخت علی” نه شناخت شناسنامه ای علی. گاهی انسان، علی را شناسنامه ای می شناسد. نامش علی، پسر ابوطالب، پسر عبدالمطلب، مادرش فاطمه دختر اسد بن عبدالعزی، شوهر فاطمه، پدر حسن و حسین، در آن سال متولد شد،فلان سال از دنیا رفت، چنان جنگهایی کرد. اینها شناخت شناسنامه ای است. یعنی اکر بخواهیم برای علی(ع) یک شناسنامه صادر کنیم و به شناسنامه ی او آگاه باشیم، شناسنامه اش اینهاست. اما شناخت شناسنامه ای علی، شناخت علی نیست. شناخت انسان کامل نیست.
شناخت علی یعنی شناخت شخصیت علی نه شخص علی.”

به اشتراک بگذارید

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
بازدید 848 بار
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در اجتماعی
محتوای بیشتر در این بخش: دیدگاه ابن سینا درتنوع قوای نفس »

دیدگاه ها و اظهار نظرات

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید

1 نظر

به ما بپیوندید

نوشته های قدیمی تر

کتاب های منتشر شده

Style Setting

Fonts

Layouts

Direction

Template Widths

px  %

px  %