پربازدیدترین ها

جدیدترین نوشته ها

بررسی تطبیقی متون اخلاقی عرفانی فریقین مطلب ویژه

  • پنج شنبه, 21 آبان 1394 | کد خبر : 228
  • نوشته شده توسط 
  • اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

بررسی تطبیقی متون اخلاقی عرفانی فریقین

« کلیات »

عرفان شناسی تطبیقی از دیرزمان مورد توجه پژوهشگران و عالمان شرق و غرب بوده و با مطالعه آثار عرفانی بزرگان در حوزه های نظری و عملی به مقایسه آثار عرفانی مذاهب و یا ادیان الهی پرداخته اند بطور کلی ادیان شناسی تطبیقی در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی در غراب رواج پیدا کرد. متاسفانه جایگاه عرفان شیعی علیرغم غنا و ظرفیتهای بسیار بالای آن که متصل به منبع وحیانی از طریق ائمه اطهار (ع) است که عالیترین جلوه های آن در ادعیه معصومین تبلور یافته است مورد غفلت مشتشرقین قرار گرفته است.

مقایسه تطبیقی می تواند ضعفها و قوتها را نمایان نموده و راه را برای قضاوت بهتر محققین فراهم نماید و عرفانهای کاذب و یا ناقص چون عرفان هندویی ، یهودی ، مسیحی ، سکولارولیبرال نوین را به حاشیه براند.

روش ما در این مقاله بررسی مقارنه ای برخی مولفه ها و شاخصهای عرفانی نظیر ولایت ( انسان کامل ) عشق ، اصالت ، توحید ، موقعیت سلوکی انسانها و ... با نگاه به برخی از مهمترین منابع فریقین و همچنین تفکیک بین عرفان وحیانی و ناب اسلامی با غیر آن است عرفان ناب اصالت را به فطرت الهی و توصیه انسانی می دهد و اصالت را در افق اندیشه های وحیانی به روح آدمی می دهد و نه جسم آن . لذا هیچگونه از ویژگیهای جسمانی انسان ( تذکیر و تانیث ) مدخلیتی در حرکت انسان به این سیر الهی ندارد.

بیان مساله:

فریقین در مسائل مختلفی به لحاظ نوع نگرش و فهم از منابع نقاط مشترک و نقاط افتراق فراوانی دارند و این تفاوت ناشی از تفاوت آن دو از فهم سنت بوده که براساس تفسیر شیعی تفسیر معصومانه ائمه هدی (ع) از قرآن کریم و سنت اصیل نبوی از یک سو و مقام منیع و منحصر به فرد آنان در نیل به عالیترین مقامات معنوی و الهی که تبلور و تجلی آن را در ادعیه معصومین (ع) ملاحضه می کنیم باعث تفاوت در عرفان ناب شیعی از عرفان اهل سنت شده است .

هدف و فلسفه تحقیق

بررسی تطبیقی متون عرفانی شیعه و اهل سنت می تواند در درک و ارزیابی هر چه و بهتر از مبانی عرفانی فریقینی و جایگاه متون عرفانی آنان و تاثیر و تاثر متقابل از یکدیگر را نشان دهد .

1- درآمدی بر متون عرفانی فریقین

گرچه مشربهای عرفانی در میان عارفان بصورت رسمی از اوایل قرن دوم شکل گرفت و از مرحله جوانه زدن تا مرحله ورود به پختگی آن در طول یک قرن « از ابتدای قرن دوم تا آغاز قرن سوم » خود را نمایان کرد لیکن ورود به عرصه تدوین و تنظیم متون عرفانی و مکتوب نمودن یافته ها و مشاهدات عرفانی عارفان به نیمه قرن چهارم تا آخر قرن پنجم ارتباط می یابد آنجا که عارفانی چون ابوطالب مکی , ابونصر سراج , هجویری , سلمی , قشیری و خواجه عبدالله انصاری به تدوین کتابهایی چون قوت القلوب , اللمع , کشف المحجوب , طبقات الصوفیه , رساله قشیریه و منازل السائرین همت گماشتند از این رو توجه به آثار اولیه متون عرفانی و سپس نگاهی عمیق تر به منابع عرفانی دیگری که بصورت جامع تر در حوزه عرفان نظری در عصر مامون الرشید به ظهور رسیده ما را به مقصود نزدیکتر می نماید . با شروع نهضت ترجمه , عارفان نیز درصدد تبیین و دفاع از اندیشه های خود برآمد و به تدوین عرفان نظری همت گماشتند که می توان آن را ورود به دوره دوم متون عرفانی نام نهاد ( اوایل قرن ششم تا پایان قرن نهم ) مرحله ای که از غزالی شروع و به جامی ختم می شود .

در این دوره با شخصیتهای ارزشمندی چون غزالی , عین القضاه همدانی , سنایی غزنوی , سهروردی , عطار , مولوی , ابن عربی شبستری , شاه نعمت الله ولی , عزالدین محمد کاشانی – قیصری محمد عبدالرزاق کاشی , ابن ترکه , سید حیدر آملی و جامی مواجه هستیم که هر یک با تدوین متون عرفانی ، به شکوفایی و رونق منابع عرفانی خدمت شایانی کردند.

گو اینکه در دوره های بعد شاهد متون عرفانی توسط بزرگان عرفان چون صدر المتاهلین ، ابن سینا ، بحرالعلوم ، علامه طباطبایی ، امام خمینی و ... هستیم که خواه مستقیم و یا توسط شاگردان آنان به گردآوری اندیشه های عرفانی آن بزرگان پرداخته اند و یا در لابلای کتب فلسفی و روایی اندیشه های عرفانی خود را به منصه ظهور رسانده اند.

در این وجیزه برآنیم تا با نگاهی گذرا به برخی از مهمترین متون عرفانی فریقین فضایی جدید در نگاه به عرفان فریقین با عنایت به وجود تشابهات زیاد در دو فرهنگ عرفانی شیعی و سنی و توجیه به عناصر مشترکی که ریشه در کتاب و سنت دارد بتوانیم نوع نگرشهای منفی برخی از کسانی که با حساسیت مذهبی به جدل و احیاناً نفی عرفان مبادرت کرده اند به این واقعیت جلب نماییم..

لازم به ذکر است که عرفان ناب شیعی برخاسته از دامان پاک امامان معصوم (ع) تحت رهبری و هدایت اهلبیت (ع) در دوره های آغازین عرفان یعنی از قرن دوم به بعد بی سر و صدا به راه خود ادامه داده و شاگردان بزرگی در این حوزه تربیت نموده اند , گو اینکه در دوره های آغازین عرفان شیعی کمتر به تدوین منابع پرداخته اند و شاید سر اینکه نمود عرفان شیعی در قرنهای دوم و سوم کمتر بوده به همین موضوع برگردد.

ضرورت بحث

کشف نقاط قوث و ضعف فریقین در مبانی عرفانی آنان و شناخت اختلافهای سطحی از اختلافات مبنایی و اصولی از یک سو می تواند جایگاه هر کدام از منابع و متون فریقین را نشان داده و از سویی دیگر برخی اختلافات سطحی که باعث برخوردها و یا اتهامات متعصبانه از سوی فریقین به یکدیگر شده و موجب داوریهای ناآگاهانه و بعضاً مغرضانه ای نسبت به یکدگر شده است را برطرف کند.

تحقیقی تطبیقی بین منابع و متون عرفان فریقین می تواند منشا آثار و برکاتی در ساحت علمی و اجتماعی جامعه اسلامی باشد.

1-کشف نقاط قوت و شناخت مبانی مشترک عرفان اسلامی که آبشخور کتاب و سنت است می توانداز برخوردهای نابجا و اتهامات متعصبانه و مغرضانه فریقین به یکدیگر جلوگیری نموده و زمینه های استفاده هرچه بیشتر مسلمانان از نتایج تحقیقات علمای فریقین را فراهم آورد.

2- شناخت اختلافها و بهتر بگوییم تفاوتهای سطحی از عمیق در آن منابع به ما کمک می کند تا با نگاهی دوباره به مبانی عرفان فریقین ساحتهای اصلی آن مبانی را مورد مداقه بیشتری قرار داده و نگاهی دوباره بدون هرگونه تعصب به آن اصول داشته باشیم.

3- بررسی تطبیقی متون اسلامی می تواند جایگاه و ارزش آن متون در رساندن سالکین به مرحله نهایی عرفان را به مخاطبین نمایان نموده و قدر و منزلت هر کدام از منابع را در حد طریقیت خود در وصول و نیل به حقیقت روشنتر نماید.

4- نگاه مقارنه ای به متون عرفانی فریقین می تواند میزان تاثیر و تاثر متقابل آن منابع از یکدیگر و داد و ستدهای میان عالمان و عارفان باالله را بدور از هرگونه تعصبهای مذهبی بشتر نشان داده و راه را برای بهره برداری هرچه بیشترمسلمانان فراهم نماید .

لازم بذکر است که سخن ما در عرفان نابی است که از ساحت ولایت به مدار حقیقی عالم هستی دست یافته است و نه عارف نمایانی که در فریقین این نام مبارک را یک کشیده و بدنبال دکان و بازارند و شیادان طریقت.

معناشناسی واژگان موضوع

تعریف عرفان: گرچه ارائه یک تعریف جامع و مانع برای علوم از قبیل تعریف حدی قدری مشکل می نماید . لیکن از آنجا که تعریف اجمالی یک علم می تواند مخاطب را با فضای آن علم نزدیکتر نماید در اینجا تعریفی از این علم ارائه می نماییم.

نظر به اینکه حقیقت عرفان دستیابی عارف به حقایق شهودی عالم هستی است , لذا علم عرفان را می توان به توصیف و تبیین عارف از همان حقایق شهودی خود ذکر نمود که از آن به علم عرفان نظری یاد می شود.

بنابراین عرفان و تصوف از این منظر که آن دو را همسان هم بدانیم و به موشکافی تفاوتهای موجود بین آن دوکه برخی بدان پرداخته اند ننگریم ، خواهیم دید که عرفان نوعی شناخت مستقیم است که به ساحت باطنی و معنوی و فراتر حس و عقل ارتباط داشته که از طریق نوعی جذبه یا با سلوک و طی منازل در مسیری انفسی حاصل می شود گو اینکه انطباق یافته های شهودی و وجدانی عارف صورتهای ذهنی او که به عنوان متن عرفانی برای دیگران عرضه می شود با دشواریهایی روبروست و گاه مراتب و درجات عرفانی عارفان و تنوع انتقال یافته های خود در قالب متون موجب شده است که ابهام نوعی تناقض گویی در کتب عرفانی و یا نوعی بدبینی را برای عوام از این حقایق ایجاد نماید ولی با اندک تاملی در این باب می توان به انگیزه های عارفان در نظری کردن یافته های خود پی برد.

کلمه تصوف به تصریح صوفیان در اواخر فن دوم و اوایل قرن سوم در جامعه اسلامی معمول شد و قبل از آن اسم و رسمی از تصوف در میان مسلمین نبوده ( حامظ ، البیان و البتین ج 1 ص 232 )

وپیدایش آن هم در ابتدا در میان اهل سنت بود پیدایش نخستین صوفی در شام و ساختن اولین خانقاه نیز در رمله شام بود.

مرحوم علامه طباطبایی در رساله لب اللباب می فرمایند:

حقیقت عرفان از امیرالمومنین علی ابن ابیطالب ماثور است و طرقی که این حقیقت را نشر داده اند از یکصد متجاوز است ولی اصول دسته های تصوف از 25 دسته تجاوز نمی کند و تمام این سلسله به امام علی ابن ابیطالب علیه السلام منتهی می شود و فقط در بین این 25 فرقه دو یا سه فرقه از خاصه و بقیه همه از عامه اند و بعضی از آنها سلسه شان به معروف کرخی و از او به امام رضا (ع) منتهی می شود ولی طریقه ما که همان طریقه طریقه آخوند است به هیچ یک از این سلسله ها منتهی نیست.

ویژگیهای عرفان صدرایی :

1- اصالت دادن شدید ملاصدرا به زهد و عبادت

زهد از استوانه های عرفان است وی تنها راه فهم قرآن کریم را زهد و صفای نفس می داند.

2- جامعیت سه مشرب وحی , عقل و عرفان

3- اعتراف به برخورداری از علم و اشراق و ابهام

ملاصدرا چنین علمی را برای غیر معصومین قابل تحقق می داند و مکرر نسبت به تحقق این علم برای خودش اعتراف و تصریح می کند.

( شواهد الربوبیه مقدمه صفحه 19 ) ( اسرار الایات مقدمه صفحه 49 )

( مفاتیح الغیب . مقدمه مولف صفحه 137 – 139 – 150 )

( شرح اصول کافی جلد دوم صفحه 75 )

ویژگیهای خاص عرفان صدرایی

1- تاکید بر علم و معرفت

مقام عظیم علم و معرفت در اندیشه ملاصدرا که آن را از بعضی تصوف ضد علم و معرف جدا می کند.

او علم و معرف را ملاک سروری انسان بر مخلوقات می داند ( شرح اصول کافی ج 1 ص 75 )

و ایمان را نوعی علم و نور عقلی می داند ( اسرار الایات صفحه 63 )

2- عارف حقیقی را کسی می داند که معرفت برهانی به حقایق دارد.

وی در انتقاد از صوفیه ای که علم را تخطئه می کند می فرماید عارف حقیقی کسی است که علم برهانی به حقایق دارد ( کسرالاصنام جاهلیه ترجمه دکتر محسن شفایی )

2- ملاصدرا غایت سلوک را رسیدن به معرفت می داند و هرچه این معرفت شدیدتر باشد شوق به خدای متعال هم در او شدیدتر می شود.

... علی ان غایه السلوک و الحرکه لیت الا المعرفه. بعینها المبدا و النهایته و الفاعل و الغایه مهنو الاول علما و ایمانا و الاخر شهودا و عیاناً ( کسر الاصنام جاهلیه ص 148 )

4- ریاضت بدون علم و بصیرت باعث اختلال حواس می شود و آشفتگی روح را بدنبال دارد و از پی آن خیالات فاسد و تباه به قلب روی می آورند و این نتیجه وسوسه های نفسانی است که بر او چیره شده ( شرح اصول کافی ج 2 ص 191 )

5- علم و معرفت پلی به سوی تهذیب نفس است

او معتقد است هر کس شناخت عمیقی از ماهیت دنیا پیدا کند پی به پوچی و حقارت آن می برد و این بهترین عامل جهت بی رغبت شدن به دنیا و اشتیاق به عالم معناست می گوید چون عالم محسوسات را شناختی ماوراء محسوسات را خواهی شناخت ( مبدا و معاد صفحه 513 )

6- میزان به سلامت گذر کردن از صراط به مقدار معرفت و یقین و بینش فر است چون معارف انوار است.

7- عدم معرفت به خدا مرگ همیشگی دل در آخرت است.

در ذیل تفسیر هذه الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم ، عظیمترین نعمت رهنمونی خدا ما را به علم و معرفت می داند ( تفسیر ج اول ص 126 )

8- ریشه مشاهده و حضور علم یقین است و این اوج آمیختگی و اتحاد علم و عرفان می داند ( تفسیر ج اول ص 89 )

محی الدین ابن عربی و صدرالدین قرنوی و محمد عبدالرزاق کاشی و سایر محققان عامه تصریح کرده اند که خاتم ولایت مطلقه حضرت مهدی موعود است و در آخر الزمان و ظهور تام حضرت ختمی مرتبت از مشکاه ولایت کلیه خاتم ولایت مطلقه محمد به مهدی موعود می باشد.

استاد اللکل فی المعارف الالهیه امام خمینی (ره) در مصباح الهدایه پس از بیان اینکه لابد باید برای ظهر اسماء و کشف اسرار آنها خلیفه الهی تعیین شود تا جانشین آن حقیقت غیبی شود و در ظهور اسماء می فرماید: این خلیفه الهی حقیقت قدسی که پایه و اصل ظهور است باید برای او یک وجه غیبی به سوی هویت غیبیه باشد و به این وجه هرگز ظاهر نگردد.

و صورت و وجه دیگری از او به عالم اسماء و صفات دارد که با این رو در عالم اسماء و صفات تجلی می کند و در حضرت و احدیت جمع . باز این رو در آئینه اسماء و صفات ظهور می کند.

آیا در میان علمای عارف شیعه کسانی هستند که برای عرفان اسلامی قاعده و ضابطه اصولی بنا نهاده باشند و بتوانند برای نوسالکان راه طریقت دلیل و مرشد و راهنمای مطمئن گردند؟ ظاهراً خیر

رساله ای بنام زاد السالک از فیض کاشانی داریم که مرحوم محدث ارموی شرح کرده بنام رهتوشه رهروان

خود محدث ارموی می گوید: این منازل مذکور که بر نهج منازل السائرین خواجه عبداله انصاری است در احادیث اهلبیت اثری نیست ( رهتوشه رهروان – محدث ارموی ص 18 )

بهترین رساله در این زمیه رساله محمد باقر مجلسی است که منطبق با قرآن و حدیث است و کوچکترین انحرافی در آن دیده نمی شود.

- در رساله لب اللبات در سیر و سلوک اولی الالباب از علامه می فرمایند: حقیقت عرفان از امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) ماثور است و طرقی که بعد این حقیقت را نشر داده اند از یکصد متجاوز است ولی اصول دسته های تصوف از 25 دسته تجاوز نمی کند و تمام این سلسله ها به حضرت علی ابن ابیطالب (ع) منتهی می شود و فقط در بین این 25 فرقه دو سه فرقه از خاصه می باشند و بقیه همه از عامه اند و بعضی از آنها سلسله شان به معروف کرخی و از او به امام رضا (ع) منتهی می شود ولی طریقه ما که همان طریقه اخوند است به هیچ یک از این سلسله ها منتهی نیست.

- غزالی  آمیزش بین عرفان و فلسفه تصوف را به سوی افراط کشانید و حدیث عشق و محبت سرانجام به دعوی اتحاد منتهی شد و عاقبت سخن از انا الحق هم رفت

- از جمله کسانی که از سران صوفیه از گستاخیها و تندرویهای صوفیان به شدت انتقاد می کردند امام قشیری ( 465 هـ ) بود اثر عمده او الرساله القشریه است که آن را در سال 438 تمام کرده است ولی در این رساله انحراف و فساد زیادی به صوفیه عصر خویش نسبت داده و از آن شکایت نموده است.

کلمه تصوف به تصریح صوفیات در اواخر قرن دوم و اوائل قرن سوم در جامعه اسلامی پیدا شد و قبل از آن اسم و رسمی از تصوف در میان مسلمین نبود ( جاحظ , البیان و البتین ج 1 ص 232 ) و پیدایش آن هم در ابتدا در میان اهل سنت بود پیدایش نخستین صوفی در شام و ساختن اولین خانقاه در مرحله شام بود.

نویسنده محمد عبادی

به اشتراک بگذارید

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
بازدید 462 بار
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
منتشرشده در اخلاقی

دیدگاه ها و اظهار نظرات

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید

به ما بپیوندید

نوشته های قدیمی تر

کتاب های منتشر شده

Style Setting

Fonts

Layouts

Direction

Template Widths

px  %

px  %